تبليغاتX
اگر رفت باید می رفت

اگر رفت باید می رفت

 

نفهمیدم از کجا امد؟؟؟چگونه امد؟؟؟و هرگز هم نمیدانم...

بی خبر امد...بی انکه بدانم در قلبم برای خود خانه ساخت...

کم کم شد عضوی از من  ...

شبها او خواب را از چشمانم میگرفت...

مرا به خود وابسته کرد...

خواستم بیرونش کنم نشد اخر بی او میمردم...

از او پرسدم کیستی؟؟چرا ازار میدهی مرا؟؟؟چرا بی تو نمیشود نفس کشید؟؟؟

چیزی نگفت...نمیدانستم چیست...کیست...براستی چه بود؟؟؟

عین دیوانه ها شده بودم

ناگهان در خلوتم یکی امد و با نگاهش گفت...این عشق است

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 17:44 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

به آخر خط رسیده بودم ...

باید بهش ثابت می کردم دوستش دارم ...

خیلی عصبانی بودم ...

گفت : اگه دوستم داری رگت را بزن ...

گفتم مرگ و زندگی دست خداست ...

گفت : ديدي دوستم نداري ؟

خيلي بهم برخورد ...

تيغ را برداشتم رگم را زدم ...

وقتي تو آغوش گرمش جان مي دادم ...

آرووم زير لب گفت :

اگه دوستم داشتي چرا تنهام گذاشتي ؟ !!!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390ساعت 17:41 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

عشق...؟

 آنگاه كه با دستانت واژه عشق را بر قلبم نوشتي سواد نداشتم اما به

 دستانت اعتماد داشتم حال سواد دارم اما ديگر به چشمان خود اعتماد

 ندارم...

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 14:5 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

سلام . . .

این وب را ساختم تا بهتون بگم غم زیباست . . .

 تنها چیزایی که دارم غم و تنهایی هستند . . .

تنهایی مال خودم اما خواستم غم را باهتون تقسیم کنم . . .

ازتون میخوام نظر و مطلب بگذارید و کمکم کنید  . . .

متشکرم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 14:1 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

 

کاش به جای جدایی مردن بود ، چون مردن یک لحظه است و جدایی ذره ذره مردن

نوشته شده در پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 8:51 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

خیلی تنهام ...

 از تنهایی خسته شدم ...

منتظر یه عشقم ...

یه عشق حقیقی ...

کاش یه عشق واقعی میومد و من و همراه می کرد ...

کاش همه ی عشقها واقعی بودن ...

مثل کویری که منتظر بارونه ...

 

کاش ...

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم آبان 1389ساعت 17:0 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

وقتی کسی را دوست دارید ، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود .
وقتی کسی را دوست دارید ، در کنار او که هستید ، احساس امنیت می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی با شنیدن صدایش ، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است .
وقتی کسی را دوست دارید ، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیا ست .
وقتی کسی را دوست دارید ، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوا ر است .
وقتی کسی را دوست دارید ، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هرکاری بزنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، هر چیزی را که متعلق به اوست ، دوست دارید .
وقتی کسی را دوست دارید ، در مواقعی که به بن بست می رسید ، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید .
وقتی کسی را دوست دارید ، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید .
وقتی کسی را دوست دارید ، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید .
وقتی کسی را دوست دارید ، حاضرید به هرجایی بروید فقط او در کنارتان باشد .
وقتی کسی را دوست دارید ، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید .
وقتی کسی را دوست دارید ، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند .
وقتی کسی را دوست دارید ، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد .
وقتی کسی را دوست دارید ، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید .
وقتی کسی را دوست دارید ، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید .
وقتی کسی را دوست دارید ، واژه تنهایی برایتان بی معناست .
وقتی کسی را دوست دارید ، آرزوهایتان آرزوهای اوست .
وقتی کسی را دوست دارید ، در دل زمستان هم احساس بهاری بودن دارید .

به راستی دوست داشتن چه زیباست

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 8:57 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

       گفته بودی، از غرورم، از سکوتم، خسته ای
                                
       من شکستم هر دو را
                        گفته بودم،از سکوتت،از غرورت خسته ام
                                 به خاموشی مغرورانه ات
                                         شکستی تو مرا
                                           با تو گفتم
                             از همه تنهایی ام، خستگی ام
                                        با تو گفتم تا بدانی 
                             با همه ناجیگری، بی ناجی ام
                                  تو، سکوتت خنجریست
                                           بر قلب من
                                     و حضورت، مرهمی
                                          بر زخم من
                                           پس، باش
                                   تا همیشه با من باش
                                    حتی اگر خاموشی...
      

 

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم آبان 1389ساعت 8:51 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

باز من تنهایم

          باز من غمگینم

                   باز من سرگردان

                   از خود می پرسم، به که باید دل بست؟

                                                          به کجا باید رفت؟

                                                                   به که باید پیوست؟!

                                   گریه ام میگیرد..گریه ام میگیرد..گریه ام میگیرد...

 

نوشته شده در شنبه هشتم آبان 1389ساعت 8:54 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

شاید یه کسی شب ها یرای اینکه خواب تو رو ببینه به خدا التماس میکنه. شاید یه کسی به محض دیدن تو دستاش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر میشه. ولی مطمئن باش یه کسی شب ها به خاطر تو توی دریای اشک می خوابه. ولی تو اون رو نمیبینی.

 

نوشته شده در چهارشنبه پنجم آبان 1389ساعت 21:33 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

میروم دیگر شما یادم کنید

 این غزل ها را شما دفتر کنید

میروم تا دل نبندم دل به خوبی هایتان

باز هم دل بستم زخمی شدم باور کنید

 

نوشته شده در جمعه سی ام مهر 1389ساعت 16:45 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

خدا کنه هرکی که توی عاشقی درد می کشه یه همدم پیدا کنه. خدا کنه اون همدم خودش درد کشیده باشه. چون می دونه برای فهمیدن درد اون یکی نیاید سراغ دلش رفت. همین که توی چشمای گریونش نگاه کنی خودت میفهمی چی شده.

اون همدم قطره قطره های اشک رو نگاه می کنه, می خونه و می بوسه و افسوس می خوره که دیگه کاری از اون بر نمیاد.

اصلا خدا کنه یه روزی بیاد که اونیکه درد عشق رو دچار می شه توی غربت دلش بمیره و هیچکس برای دفنش نره. این رسم دنیای تلخ ماست.

وقتی زنده ای یه نفر هم سراغت رو نمی گیره وقتی می میری برای همه عزیز میشی. زنده باد غم و تنهایی که همیشه بی ریا در کنارم بودند و هستند.

روز مرگم هر که شیون کند از دور و برم دور کنید. همه را مست و خراب از می انگور کنید. مزد غسال مرا سیر شرابش بدهید. مست مست از همه جا حال خرابش بدهید. بر مزارم نگذارید بیاید واعظ. پیر میخانه بخواند غزلی از حافظ. جای تلقین به بالای سرم دف بزنید. شاهدی رقص کند جمله شما کف بزنید. روز مرگم وسط سینه من چاک زنید. اندرون دل من یه قلمه تاک زنید. روی قبرم بنویسید وفادار برفت. آن جگر سوخته خسته از این دار برفت.

 

نوشته شده در جمعه سی ام مهر 1389ساعت 16:42 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

اگر می بینی عاشق تو هستم ، دیوانه تو هستم ، و تمام فکر و زندگی من تو شده ای
به خدا بدان که این دست خودم نیست!

اگر میبینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است و اگر میبینی همه لحظه های دور از تو بودن اینهمه سخت و پر از غم و غصه است بدان که این دست خودم نیست!

دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را در جلو چشمانم میبینم و به یاد تو می باشم.

دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم ، دستانت را بگیرم ، بر
لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!

به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم و ستاره ای درخشان را میبینم و به یاد تو می افتم!

دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت مینشینم تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی

فدای تو! دوستت دارم

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389ساعت 22:29 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

شده يه چيزي تو دلت سنگيني كنه....؟؟؟خيلي سخته ادم كسي رو نداشته باشه...


دلش لك بزنه كه با يكي درد دل كنه ولي هيچكي نباشه...


نتونه به هيچكي اعتماد كنه هر چي سبك سنگين كنه تا دردش رو به يكي بگه ...


نتونه اخرش برسه به يه بن بست ...


تك وتنها با يه دلي كه هي وسوسش مي كنه اونو خالي كنه ...


اما راهي رو نمي بينه سرش روكه بالا مي كنه اسمون رو مي بينه به اون هم نمي تونه بگه...


خيري از اسمون هم نديده

مگه چند بار اشك هاي شبونش رو پاك كرده...؟!

بهش محل هم نداده تا رفته گريه كنه زود تر از اون بساط گريه اش رو پهن كرده تا كم نياره ...

خيلي سخته ادم خودش به تنهايي خو كنه اما دلي داشته باشه كه مدام از تنهايي بناله...

خيلي سخته ادم ندونه كدوم طرفيه؟!

خيلي سخته ادم احساس كنه خدا انو از بنده هايش جدا كرده ...

خيلي سخته ندوني وقتي داري با خدا درددل مي كني داره به حرفات گوش مي ده يا ...

پرده ي گناهات انقدر ضخيم شده كه صدات به خدا نمي رسه.... ؟!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه كنی میگن كم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشكنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

هيچ وقت از خدا نخواه که همه ي دنيا مال تو باشه ... هميشه از خدا بخواه کسي که همه ي دنياي توست مال کسي ديگه نباشه

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 8:21 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

خیال کردم ننوشتن باعث میشه که آدم خالی بشه ولی نه نشدم تو خودمم سختتر و بدتر از همیشه...

نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 9:6 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

 تنهايم نگذار، من تحمل رفتن و ترک کردن کسي را که دوست دارم، ندارم
من حسرت کشيدن و دوري و اشک ريختن چشمهايم را نمي توانم فراموش کنم


مي گويي برمي‌گردم . من نمي‌گويم تو دروغ مي‌گويي ولي من به روزگار اعتماد ندارم


در لحظه اي که فراموشم کردي بدان که من ديگر نميتوانم زندگي را ادامه دهم!

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 18:14 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

دفترم را باز ميکنم،اولين صفحه حکايت از رفتنت دارد

به صفحات ديگر نگاه ميکنم،تمام صفحات دفتر از نبودنت،ازغم دوريت،از

چشم انتظاريم وازاميدبه بازگشت ات پر کرده ام

تنها يک برگ سفيد باقي مانده،

برگي که براي آمدنت خالي گذاشته ام....

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 18:13 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

گاهی گمان نمی کنی ولی می شود

گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود

گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است

گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود

گاهی گدای گدای گدایی و بخت نیست

گاهی تمام شهر گدای تو می شود...

 

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 8:28 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

نفهمیدی چه می گویم

    ندانستی چه می خواهم

گمان کردی که چون از عشق می گویم

    نیاز پیکرم را در تو می جویم

               تو فکر کردی

که عشق جز خواهش تن نیست

و جز این آرزو در باطن من نیست 

        نفهمیدی! نفهمیدی!

که این افکار در من نیست !!

 و عشق آن واژه پاکیست

         برای من.....

که بی تو معنی تنهایی مطلق

   برای دستهای من......

   برای حرفهای من.......

  برای آنچه می گویم.....

نمی دانی! نمی دانی !

      چه می گویم

 

نوشته شده در پنجشنبه هشتم مهر 1389ساعت 8:26 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

 

چقدر سخته تو چشمهاي کسي که تمام عشقت رو دزديده وبه جاش يه زخم هميشگي رو قلبت

هديه داده زل بزني وبه جاي انکه لبريز از کينه و نفرت بشي،حس کني هنوزم دوسش داري.

چقدر سخته توخيالت ساعت ها باهاش حرف بزني اما وقتي ديدش هيچ چيزي به جز سلام نتوني

بگي..... چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه، اما مجبور باشي

بخندي تانفهمه هنوزم دوسش داري

 

نوشته شده در چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 19:55 توسط ..~*^..jasy..^*~..| |

Design By : nightSelect.com